زيادي يافت. جلالالدين رومي، هرچند در خارج از ايران و شرق كمتر معروف است، از نظر فلسفي اهميت بيشتري دارد. وي بزرگترين شاعر صوفي ايراني، و بزرگترين صوفي فارسينويس بود؛ همچنان كه، ابن فارض مصري بزرگترين شاعر صوفي عربينويس بهشمار ميرود. در ضمن، وي موٴسس يكي از فرقههاي درويشي، يعني فرقهٴ مولويه بود. تاريخ علم سدهٴ سيزدهم، اگر توجهي به سعدي و مولوي نكند موجب انزجار خوانندگان ميشود، و بدان ميماند كه تاريخ علم روم، لوكرتيوس را فراموش كند، يا تاريخ علم سدهٴ چهاردم، از دانته نامي نبرد.
2. يهوديان شرقي و سامريان. برخلاف اسلام كه در مغرب راه زوال ميپيمود، ولي در مشرق به كار خود ادامه ميداد، يهود بيش از پيش در مشرق رو به انحطاط بود، حال آن كه در مغرب نيرومند ميشد. بهتر است نخست جنبهٴ ضعيف آن يعني يهوديان شرقي را مورد بررسي قرار دهيم.
تنها سه نفر را در خور ذكر يافتهام كه هيچ كدامشان كاملاً پيرو دين سنتي نبودند. از اينان اولي اسلام آورد، دومي سامري بود، و سومي قرائي! (فقط سومي به عبري مينوشت).
اولي، يعني ابن كَمُّونه منطقدان، پزشك و كيمياگري مصري بود كه آثار فلسفي و علمي متعددي به عربي نوشت، از قبيل شرحي بر
تلويحات سهروردي كه يك سدهٴ پيش، حكمت اشراق را در شرق معرفي كرد. مشاهدهٴ يك يهودي با چنين گرايش صوفيانهاي كه مغاير با تصوف يهود باشد بسيار جالب است. ولي اولاً ابن كمّونه يك يهودي مصري بود، ثانياً او سرانجام، مسلمان شد. او اندكي پس از مسلمان شدن رسالهاي در مقايسهٴ سه دين بزرگ آسياي غربي و اروپا نوشت. (تعداد زيادي از اين قبيل آثار از موٴلفان مسلمان، يهودي و مسيحي در دست است.
مقايسهٴ اجمالي آنها ميتواند بسيار مناسب باشد. بهترين اثر مسيحي تأليف رامون لول بود.)
نفر دوم، يعني موفقالدين، از سامريان دمشق بود و بيشتر در مقام پزشك شهرت داشت، ولي كتابي هم در مقدمات فلسفه و كلام نوشت. او هم مانند اغلب سامريان آن عصر، به عربي نوشت.
سومي، يعني هارونبن يوسف از قرائيان كريمه بود كه در قسطنطنيه برآمد. تفسير تورات او، به نام مِبهَر، از مهمترين آثار قرائي بهشمار ميرود.
3. يهوديان غربي. يهوديان غربي برخلاف همكيشان شرقيشان چندان زياد و برخي از آنان داراي چنان اعتباري هستند كه بايد آنها را به گروههاي كوچكتري تقسيم كنيم. از اين رو، پنج گروه فرعي منظور كردهايم: الف) اسپانيا؛ ب) كاتالونيا؛ ج) پرونس؛ د) ايتاليا؛ ه) آلمان. اين تقسيمبندي جغرافيايي از همه مناسبتر است. ولي خواننده بايد بهخاطر داشته باشد كه جنبهٴ مجرد ندارد. اغلب افراد از گروهي به گروه ديگر رفتهاند، و اين مطلب مخصوصاً در مورد سه گروه اول صادق است كه در ميانشان مبادلههاي بسيار وسيع صورت ميگرفته است.